تبلیغات
وبلاگ بچه های داستان نویس ساوه - پیانو

f3x1oub0in2xvxo3jgqr.png
rj0b0zjymv5ej1wgn7f0.jpg
اعتراض
تیتر اول
سوم ِ/ 13
خداحافظ
خجالت
تمام
کج و ماوج
کویر
هیزم شكن
مسافرت ..... !
صد دلاری .......... !
خدا ....... ؟
دوچرخه .....
نامه
خیانت
روز اول
عكس
همین امروز
گذشته
چاه مكن بهر كسی اول خودت بازم خودت
تابوت
آجرها
پیانو
بینوایان
توسعه سیاسی
اینجا ایران است ..... .
حریف
صفحه ی اخر
پینو كیو
zqi8hdpy5bcptjj00nl8.jpg
http://www.img98.com/images/r9to8wjjd2lg2txn54jc.jpg
... بهترین وبلاگ ایرونی نیستم ولی بازم بدردت می خورم
1cmtynkg3rxz93gkjc4.jpg
بازدیدهای امروز:
بازدیدهای دیروز:
كل بازدیدها:
تعداد نظرات:
تعداد مطالب :
افراد آنلاین :
....
| پیانو

http://loveghomayshi.persiangig.com/cooltext432093230.png

 

پیانو

چشماش و مالید و یه نگاه به ساعت انداخت . 2 ساعت بود كه خوابیده بود .بلند شد كه بره یه ابی به دست و صورتش بزنه كه صدای پیانویی كه از كوچه می اومد جزبش كرد . از پنجره بیرون رو نگاه كرد و به دنبال صدا گشت . كمی كه دقت كرد متوجه شد این صدا داره از اتاق خواب خونه رو به رو یی میاد . چند دقیقه اونجا وایساد و به تك نوازی پیانو گوش كرد . اما بعد از اینكه خسته شد به خودش گفت : حتما این صدای ضبط صوت ، و گرنه كسی نمی تونه به این قشنگی پیانو بزنه و بعد هم رفت.

رو تختش دراز كشیده بود و داشت از پنجره ی باز اتاقش ستاره ها رو می شمرد كه بازم صدای اون پیانو بلند شد . خسته تر از این حرفا بود كه بلند بشه تا به خونه رو به رو یی و دید بندازه . چند دقیقه ای كه گذشت صدای یك پسر كه داشت شعری رو اجرا می كرد با صدای پیانو قاطی شد . دیگه نتونست جلوی خودش رو بگیره ،بلند شد تا ببینه ماجرا از چه قراره . وقتی بیرون رو نگاه كرد متوجه شد اون حدسی كه روز قبل زده بود اشتباه بود و صدای پیانویی كه شنیده بود از ضبط صوت نبود ، بلكه یكی جدی جدی داشت پیانو می زد .اخه سایه ی پیانو و كسی كه پشت اون نشته بود روی پرده ی سفید اتاق خواب خونه رو به رو یی افتاده بود . چند دقیقه ای اونجا وایساد و صدای پیانو و ترانه هایی كه اون پسر اجرا می كرد رو گوش كرد . اما انقدر خسته بودكه مجبور بود بره بخوابه . ( فصل می خوره ) .

بعد از این همه مدت ارزو داشت برای یك بار هم كه شده چهره ی اون پسر رو ببینه . می خواست ببینه اون كیه كه به این قشنگی پیانو می زنه . ( فصل می خوره ) .

چیزی رو كه داشت می دید باور كردنی نبود . پسری با موهای خرمایی و بلند . پوستی سفید ، همراه با یكم ته ریش و تیشترت سفید پشت  پیانو نشسته بود و داشت ساز می زد . با خودش گفت : یعنی این همون كسیه كه هرشب پیانو می زنه ، یعنی این همون كسیه كه هرشب  به اون قشنگی می خونه .

همین جوری داشت با خودش حرف می زد كه زنگ تلفن به صدا در اومد ، دوست نداشت كه بره گوشی رو برداره چون می خواست اونجا وایسه و اون رو تماشا كنه . اما تلفن انقدر زنگ خورد كه اون مجبور شد بره تلفن رو جواب بده . بدوبدو رفت كه گوشی رو برداره اما انگار دیر رسیده بود چون كسی كه پشت خط بود اون و قطع كرده بود . بلافاصله برگشت پشت پنجره ی اتاقش تا بازم اون پسر رو ببینه كه ضد حال بزرگ تری خورد ، اخه بازم پرده ی اتاق خونه رو به رو یی كشیده شده بود و اون مجبور بود از پشت پرده اجرای پیانو رو گوش كنه و از روی سایه ای كه روی  پرده افتاده بود اون پسر رو تماشا كنه . ( فصل می خوره ) .

چند هفته ای از دیدن فرهاد گذشته بود اما نتونسته بود اون و فراموش كنه . بیشتر موقع ها فرهاد جلوی چشماش بود و اون و تصور می كرد ، به نوعی با اون زندگی می كرد . ( فصل می خوره ) .

هركی با زمزمه ی عشق دو سه روزی عاشقم شد       عشق اون باعث زجر همه ی دقایقم شد

 چه اثر از این نجابت  چه ثمر از این صداقت            وقتی قد سر سوزن به وفا نكردیم عادت

این بهترین ، بیشترین و قشنگترین اهنگی بود كه فرهاد اجرا می كرد .

به خاطر همین تكرار ها پریسا هم این اهنگ رو از حفظ شده بود و هر موقع كه فرهاد این اهنگ رو می زد اونم شروع می كرد با فرهاد این اهنگ رو خوندن . انقدر این اهنگ رو خونده بود كه حتی ار فرهاد هم قشنگ تر اجرا می كرد . اما هیچ موقع به این موضوع فكر نكرده بود كه چرا فرهاد این اهنگ رو بیشتر از اهنگ های دیگه می خونه . ( فصل می خوه )

با اینكه زمان زیادی بود كه فرهاد رو از طریق صدای پیانوش می شناخت اما فقط همون یك بار و برای همون چند ثانیه بود كه دیده بودتش . ارزو داشت یه بار دیگه فرهاد رو ببینه ، به خاطر همین هم همیشه با یه هیجان خاصی می اومد كناره پنجره ، به امید اینكه فرهاد هم جلوی پنجره باشه اما این اتفاق كه نمی افتاد هیچ بلكه بعضی موقع ها هم از دیدن سایه ی فرهاد هم محروم می شد . ( فصل می خوره ).

مثل روزهای قبل اومد كناره پنجره تا شاید فرهاد رو ببینه كه صحنه ای رو دید كه باور كردنی نبود . انگار داشت به ارزوش می رسید اخه پردههای  اتاق فرهاد كنار بودن و اتاق فرهاد كاملا دیده می شد اما خبری ازخود فرهاد نبود. به خودش گفت : انقدر اینجا وایمیستم تا فرهاد رو ببینم .

داشت به ارزوش می رسید ، چون در باز شد و فرهاد وارد اتاق شد . اما باور چیزی رو كه می دید براش خیلی سخت بود . اخه فرهاد رو روی صندلی چرخداری دید كه داشت به سمت پیانوش می رفت ، وقتی پشت پیانو قرار گرفت بازم یكی از اون اهنگ های غم گین رو شروع كرد به خوندن .

 دل هیچ كی مثل من غربت اینجا رو نداره                 دیگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم

مثل گنجیشكای بی لونه  و بی  جای  محله       دیگه هیچ جا تو درختا جای من نیست كه برم

 ( فصل می خوره ) .

چند هفته از اخرین باری كه فرهاد رو دیده بود می گذشت اما اون نه  فرهادیی یادش مونده بود و نه اون صدای پیانویی كه فرهاد می زد ، حتی اون اهنگی رو هم كه از حفظ شده بود و از فرهاد قشنگ تر می خوند رو از یادش برده بود .

    

جا داره از استاد سیاوش قمیشی هم یادی كنیم كه با اهنگ های قشنگش راه زندگی رو به ما نشون می ده .



لینك مطلب ای فلانی دو سه خطی بنویس []
ن
ویسنده:علی میرویسی ساعت:22:20 تاریخ:جمعه 20 شهریور 1388
دوستان داستانی گلم برای خوندن بقیه داستان ها به آرشیو مطالب رجوع كنید

...

6plhhsujwdr4yl8b4tqv.jpg
http://www.img98.com/images/m9furqndadsege6qyyg.jpg

http://www.img98.com/images/sh9likd36nvyprtts2l6.jpg

http://www.img98.com/images/kyib02pshlr8e41z1tgv.jpg

http://www.img98.com/images/jhw8zkhzs77psrc6zupf.jpg
http://www.img98.com/images/27khdy7dwl2bpg342k2.jpg
sc84zcz728l24xsx90vv.jpg
c1q4qej7vtncrxucqt.jpg

اضافهحذف
eui7cqz2dc44l6s8ngw.jpg
نظرتون در مورد قالب جدید چیه ؟







4kfic5105b1vgjm9qmr8.jpg

....... dastaniha.Myblog.ir

fz7kmj65pzqfullj19th.png "> .