تبلیغات
وبلاگ بچه های داستان نویس ساوه - صفحه ی اخر

f3x1oub0in2xvxo3jgqr.png
rj0b0zjymv5ej1wgn7f0.jpg
اعتراض
تیتر اول
سوم ِ/ 13
خداحافظ
خجالت
تمام
کج و ماوج
کویر
هیزم شكن
مسافرت ..... !
صد دلاری .......... !
خدا ....... ؟
دوچرخه .....
نامه
خیانت
روز اول
عكس
همین امروز
گذشته
چاه مكن بهر كسی اول خودت بازم خودت
تابوت
آجرها
پیانو
بینوایان
توسعه سیاسی
اینجا ایران است ..... .
حریف
صفحه ی اخر
پینو كیو
zqi8hdpy5bcptjj00nl8.jpg
http://www.img98.com/images/r9to8wjjd2lg2txn54jc.jpg
... بهترین وبلاگ ایرونی نیستم ولی بازم بدردت می خورم
1cmtynkg3rxz93gkjc4.jpg
بازدیدهای امروز:
بازدیدهای دیروز:
كل بازدیدها:
تعداد نظرات:
تعداد مطالب :
افراد آنلاین :
....
| صفحه ی اخر


http://loveghomayshi.persiangig.com/cooltext432093230.png
 


در حالی كه اشك تو چشماش جمع شده بود و دستاش می لرزیدن صفحه ی اخر البوم رو باز كرد . اما قبل از اینكه عكسهای این صفحه رو ببینه در باز شد و شوهرش وارد اتاق شد و با تعجب بهش نگاه كرد و گفت : .....  .

هنوز تا شروع شدن مراسم خیلی وقت داشت . می خواست یه جوری سر خودش و گرم كنه اما نمیدونست چه كار باید بكنه . تا اینكه چشمش به البوم عكس مادرش افتاد . البومی كه بخاطر چینشی كه داشت یه البوم عكس عادی نبود بلكه شبیه دستگاه ثبت زمان به روایت تصویر بود .
صفحه ی اول رو باز كرد . تا چشمش به عكس یك هفتگی مادرش افتاد زد زیر خنده . اخه مادرش تو این عكس هم زشت بود و هم با نمك درست مثل بچگی های خودش . البوم رو ورق زد . حالا مادرش دو سالش بود كم كم داشت قشنگ می شد . صفحه ی سوم رو كه باز كرد دختر بچه ی ناز رو دید كه از خوشگلی نظیر نداشت و هیچ كی نمی تونست حدس بزنه این دختر بچه سه ساله همون نوزاد زشت دو صفحه ی پیشه . بعد از اینكه یه دل سیر اون عكسها رو نگاه كرد البوم رو ورق زد . رو صفحه ی هفتم  وایساد . تو عكسهای این صفحه  مادرش تو پیرهن صورتی و دامن مشكی كه لباس اون موقع مدرسه رفتن بود انقدر بامزه و خوشگل شده بود كه دوست داشت جای معلم كلاس اولشون بود تا میتونست لوپاشو بكشه .
با ورق زدن البوم مادرش هم بزرگ تر می شد و هم به قول بابا بزرگش خانم تر .
بازم البوم رو ورق زد تا اینكه به عكسهای 18 سالگی مادرش رسید . یعنی زمانی كه تازه وارد دانشگاه شده بود و تو همون ترم اول هم با پدرش اشنا شده بود. البوم رو كه ورق زد مادرش رو تو لباس عروسی دید . حالا متوجه میشد چرا همه از سلیقه ی پدرش تعریف میكنن . اخه اون به جای اینكه یه دختر انتخاب كنه تا بهش بله بگه به فرشته انتخاب كرده بود .
البوم رو ورق دیگه ای زد . این بار نگاهش به عكس خودش كه تو بغل مادرش داشت شیر می خورد افتاد .و همچنین یاد حرف مادرش كه همیشه می گفت : به دنیا اومدن تو بهترین و بزرگ ترین اتفاق زندگی من و پدرت بود .
از اینجا به بعد البوم زندگی اون رو هم در كنار پدر و مادرش ثبت می كرد .
بازم شروع كرد به ورق زدن . اما هرچی جلو تر می رفت بیشتر از اینكه البوم بزرگ شدن خودش رو نشون بده شكسته شدن مادرش رو نشون می داد و شاید این بخاطر نگهداری و بزرگ كردن تنها فرزندشون بود .
همین جوری البوم رو ورق میزد و خاطرات رو مرور می كرد تا اینكه به صفحه ی 39 یعنی صفحه ی یكی مونده به اخر رسید . تو عكسهای این صفحه خودش 19 سالش بود و مادرش 39 سال . و همون اتفاقی كه تو این سن برای مادرش پیش اومده بود برای خودش هم اتفق افتاد یعنی ازدواجش با هم كلاسیش توی دانشگاه . اما این صفحه حادثه ی دیگه ای هم داشت . حائثه ای كه كاری از دست هیچ كسی بر نمی اومد و فقط باید صبر می كردن و دعا می كردن تا شاید معجزه ای بشه . در حالی كه اشك تو چشماش جمع شده بودن و دستاش می لرزیدن صفحه ی اخر البوم رو باز كرد . اما قبل از اینكه عكسهای این صفحه رو ببینه در اتاقش باز شد و شوهرش وارد شد و بعد از یك نگاه بهش گفت ك تو هنوز حاظر نشدی . نا سلامتی مراسم چهلم مادرت . الان مهمون ها میرسن ها .



لینك مطلب ای فلانی دو سه خطی بنویس []
ن
ویسنده:علی میرویسی ساعت:20:23 تاریخ:پنجشنبه 15 مرداد 1388
دوستان داستانی گلم برای خوندن بقیه داستان ها به آرشیو مطالب رجوع كنید

...

6plhhsujwdr4yl8b4tqv.jpg
http://www.img98.com/images/m9furqndadsege6qyyg.jpg

http://www.img98.com/images/sh9likd36nvyprtts2l6.jpg

http://www.img98.com/images/kyib02pshlr8e41z1tgv.jpg

http://www.img98.com/images/jhw8zkhzs77psrc6zupf.jpg
http://www.img98.com/images/27khdy7dwl2bpg342k2.jpg
sc84zcz728l24xsx90vv.jpg
c1q4qej7vtncrxucqt.jpg

اضافهحذف
eui7cqz2dc44l6s8ngw.jpg
نظرتون در مورد قالب جدید چیه ؟







4kfic5105b1vgjm9qmr8.jpg

....... dastaniha.Myblog.ir

fz7kmj65pzqfullj19th.png "> .